می شه سطرهای زیادی نوشت و وصف موجودی کرد که در نظرت مثل یک کوه قویه مثل یه طوفان سهمگینه و مثل رنگین کمان قشنگه ولی آخر سر فقط همون یک کلمه وصفش می کنه "مادر".
+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:43  توسط نازیلا ساکی
|
افتخارمی کنم که شاهد و شنونده افتخاراتت هستم.
+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:39  توسط نازیلا ساکی
|
چند روزیه که یک کتاب جدید رو شروع کردم یه کتاب که خیلی نثر روان و خوبی داره حس مشترک تمام مادرای روی زمین رو تو این کتاب می خونید و لمس می کنید.کتابی به اسم ساز کودک ،رقص مادر.
+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:38  توسط نازیلا ساکی
|
شناخت از خود و دیگران و اینکه خودت رو سر جای دیگران بگذاری نه دیگران رو سر جای خودت باعث می شه هم تو در آرامش باشی و هم دیگرون.
+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:7  توسط نازیلا ساکی
|
خدايا به من و ما اين توانايي را بده تا ديگران را آنطور كه هستند قبول كنيم نه آنطور كه ما مي خواهيم باشند.
+ نوشته شده در سی ام فروردین 1391ساعت 10:23  توسط نازیلا ساکی
|
سال جديد با تمام هيجان قبل از سال شروع شد .چهارده روز گذشت .انشاالله سال ۹۱ سالي پر از سلامتي و سازندگي باشه .

+ نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 9:36  توسط نازیلا ساکی
|
شاید تا نوروز وقت نکنم پست جدید بزارم به خاطر همین خدایا امسال رو با لطف وکرمت مثل سالهای قبل گذروندیم.خدایا سال جدید را با سلامتی و عاقبت به خیری توام فرما.
+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1390ساعت 21:56  توسط نازیلا ساکی
|
روزی که سرور می خواست برای ادامه تحصیل به خارج بره دوست داشتم زمین و زمان رو نگه دارم تا باعث فاصله انداختن بین ما نشن .رفتنش هرچند خیلی سخت بود ولی انشالله روزی این سختی با آسانی و شیرینی پایان فاصله و رسیدن سرور به آرزوهایش تمام خواهد شد.
+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 9:31  توسط نازیلا ساکی
|
اينكه تلاش كني تا به انچه كه تو روياهات داري برسي از اون كارايي كه حس تحسين همه رو برمي انگيزه.
+ نوشته شده در چهاردهم بهمن 1390ساعت 16:37  توسط نازیلا ساکی
|
+ نوشته شده در دهم بهمن 1390ساعت 9:12  توسط نازیلا ساکی
|